نُت های افلیج منتشر شد !

علاقه مندان می تواند این کتاب را از مراکز ذیل تهیه نمایند :
انتشارات مروارید
تهران ـ خ انقلاب روبروی دانشگاه تهران ـ پلاک 1118 تلفن : 66467848
انتشارات نیل
تهران ـ خ انقلاب روبروی دانشگاه تهران ـ پلاک 1434 تلفن : 66492049
انتشارات پل
تهران ـ میدان انقلاب ـ ابتدای کارگر جنوبی ـ نبش کوچه رشت چی تلفن : 6694974
حمیدرضا شکارسری:
خوانش شعری از سعید نصار یوسفی
؛ آشنایی زدایی از محتوای نثرگون
«سبز، قهوه ای، میشی/ و شاید هم آبی/ و نه/ و فرقی نمی کند/ آغا محمد خان/ اصلاً/ چشم ها را دوست ندارد.»1به هر شعر دو نوع رویکرد درون ذاتی و برون ذاتی می توان داشت. در رویکرد درون ذاتی، شعر به اعتبار متن خود و صناعات خود به مثابه یک اثر مورد بررسی قرار می گیرد، اما در رویکرد برون ذاتی، شعر به اعتبار چیزی غیر از خود متن و صناعات متنی بررسی می گردد و افزون بر اعتبار زیبا شناسانه، به مانند یک سند فرهنگی هم دیده می شود، زیرا مجموعه ای از نشانه ها و گزاره هاست که بر چیزی غیر از خود دلالت می کند. مقولات و حوزه های سیاسی، اجتماعی، تاریخی، مذهبی، روان شناسی و حتی شرح حال و افکار و عقاید شاعر در تحلیل برون ذاتی شعر به مثابه یک سند به کار می آیند.اشعار معناگرا و محتواگرا، شعرهایی هستند که وجه برون ذات آنها پررنگ تر از وجه درون ذات آنها به نظر می رسند. به عبارت دیگر صناعات به کار رفته در آنها در مقابل ارجاعات برون متنی، چندان برجسته نشده اند. اما در اشعار فرمالیستی، وجه درون ذات با درخشش صناعات بر وجه ارجاعی استیلا و چربشی آشکار دارد.ارجاع تاریخی شعر « سعید نصار» آن قدر مستقیم و قاطع به مقطعی خاص از تاریخ اشاره کرده است که وجه برون ذات و معناگرای اثر را در برابر وجه درون ذات و تکنیکی و به اصطلاح فرمالیستی آن بسیار برجسته نشان می دهد. این مسأله بویژه در شعری که نه شیفته فرم خاصی است و نه فریفته موسیقی واژگان، بغرنج تر هم به نظر می رسد.«نصار» در این شعر با قرار دادن بیان نزدیک به محاوره در برابر فضای تاریخی و گذشته گرای متن، در هنجار سبک زبانی اثر تصرف می کند تا از محتوای نثرگون شعر آشنایی زدایی شود. تمهیدی که در ارتقای متن از سطح نثر به شعر مؤثر می افتد.پی نوشت:1- گیج خود کارهای انسولین دار- سعید نصار یوسفی- فرهنگ ایلیا، 1387، صفحه 22 انتهای خبر/ قدس آنلاین / کد خبر: 31583
منبع :http://www.ghatreh.com/news/nn9190318
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط سعید نصار یوسفی
![]() |
پیشدرآمدی بر شعر نو بوشهر از آغاز تا کنون مجید اجرایی |
یکم)
من به جد در قضیه اقلیمی کردن شعر و ادبیات به دیده تردید مینگرم. نه، که
پذیرفتنش برایم دشوار است. وقتی میگوییم شعر جنوب، شعر شمال، شعر جنوب
شرقی یا ادبیات شمال غربی یعنی چه؟ *** دهه ۶۰-۴۰ (نسل اول) دهه ۷۰-۶۰ (نسل دوم) دهه ۷۰ (نسل سوم) دهه ۸۰ (نسل چهارم) |
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط سعید نصار یوسفی
نــــقــــش مـــی خـــــــورد
مــــــی ایــــــستـــد
می رقصد
خوش اندارم
روی این استکان
کـمـربـاریـک !
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط سعید نصار یوسفی
عشق کباب کرده بودیم با خیار شور !
بوسه خوابانده بودیم توی ماست
فانتزی کرده بود خیال هامان را
اَبر
دریا ویار بوسه داشت
ما خیال آبتنی
باران
موشی بود که آسمان دواند !
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط سعید نصار یوسفی
نامت
از ساقهایم شروع میشود
از دلم عبور میکند
و دهانم را به آتش میکشد
چطور میتواند مرگ
از تو تنها گودالی را پر کند .
درگذشت نابهنگام شاعر فرهیخته کشور ، غلامرضا بروسان و همسر شاعرش الهام اسلامی و کودکش را به جامعه ی ادب و فرهنگ تسلیت میگویم .
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط سعید نصار یوسفی
مثل حواصیلی که سرش را لای گسار فرو برده
من توی آلبوم فرو رفته ام
میزها یکی یکی ردیف نشسته اند
گارسون قهوه آورده
تو می خندی
من پولکی با چای می خورم
تو برای عکاس دست تکان می دهی ....
****
ما فقط حق داشتیم تعجب نکنیم
استعاره دود سیگار بود وُ ژستی که پرستیژ نیز....
هوا برای شعر باب شده بود
تا پدر بزرگ
با اطواری عتیق
توی سالن
برای جُره های شاعر شیشکی ببندد!
****
کَک افتاده توی تُنبانشان
ریسه ، وحشت زده از سوراخ بیرون می افتد
کف به لب آورده ، مورچه ها ....
ـ وُروجکی ایش ایش
شلوارش را بالا می کشد !
****
کمی پودر کاسکارد ، قدری ژلاتین
اندکی بکین پودر ....
زن ، به بریده روزنامه نگاه می کرد
مرد ، خسته ، به نشادر الاغش !
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط سعید نصار یوسفی
یک الاغ لندوک
یک کبکبه تاریخ
و میراثی که پدرم را به من رسانده است
خرس یا کفتار
چه فرق می کند
من گلیمم از پایم کوتاه تر است !
*****
ایش نیش می خندی
به اینکه سرم را تراشیده باشند وُ
وارونه روی گاو حتمن زردی مضحکه کنند
صورت دلفریبی دارد
بگذار دل دل نکرده باشم
بگذار دل نکرده باشم !
*****
به جیرجیرک ها فکر نکن
و حتا به سکوتی که خوابیده روی تن برکه
جغدها عادت عجیبی دارند
قورباغه روی نیلوفر می خوابد
ماه ایش ایش می خندد !
شعر1
به تاسی ازیونگ قائل به ناخودآگاه جمعی که باشیم ،"من ِ" حالا،در
مکث ها وتاملات بر ادراکات حسی/عاطفی/ذهنی/روانی ودرفرآیند رشدِ
فردیت اَش ، خودرامیراث دارپدران گذشته / درگذشته اَش می انگارد.هر
چه مکث ها وتاملات بیشتر،جدی تروروش مندتر باشد عناصرپریشان ،
بی نظم و نامهارِخفته در ناخودآگاه ، بیشتربه خودآگاه فرد می آیند و
فرددرمواجهه ونظم دهی ومهارِآن ها مناسب تر کنش خواهد داشت. بپذیرداگر،آگاهانه درونی شان می کند،ونپذیرد هم ،آگاهانه وبی آن که
تشویش چندان ایجادشودپس شان خواهدزد.
به نظرشاعردراین شعرمیراثی که پدررابه اورسانده است ، نمی پذیرد
و پایش را ازگلیم ِ به ارث رسیده، درازتر می بیند.نوع و جنس ارثیه هم
موضوعیتی برایش ندارد،خرس باشد(شایدنمادهیبت و سلطه/اقتدار
یا این که خاله خرس بوده گی )یا که کفتارباشد.
ازخرس وکفتاروحامل ِ الاغ (که بارکش میراث پدران است)که خرانه فقط
کبکبه ی تاریخ را به دوش می آورد،استفاده ای بهینه شده وزبان در
ساختارشعربه شیوه ای که ویژه ی شعرکوتاه است به کارآمده است.
شعر2
شعردوم اما به نظر،ازلحاظ وجود ِعناصر ِدرخور ِشعریت ِ شعر،قوت لازم
راندارد.نه تصویر "وارونه چرخاندن باسری تراشیده برگاوی زرد(وبه گمان
گرد ِکوچه ها ومیادین شهر)تصویری شاعرانه ، ونه که سوژه ی انتخاب
شده وخاطره وعاطفه ی شاعرازآن پرداختی آن چنان دارد.تنهااتفاقی
می افتد درسطراول وآخروبه لحاظ زبانی ست ودرجزیی ازآن.می دانیم
برخی واژه ها گرفته شده ازآواهای هم سنخ باآن ها ساخته و به زبان
آمده اند.قهقهه،شرشر،و...وامادراین جااین همراهی آوایی ازخنده گرفته
شده واین بار با"نیش"آورده شده که به احتمال ابتکار ِ درخور ِ شاعرباشد.
شعر3
این شعرانعکاس روح برکه را یک جاباخوددارد.موجز و تمام نما / تمام گو. درسطر1و2شاعرانگاررهگذر/مخاطب راکه گذرش به برکه افتاده بالحنی
رازآمیز به مشاهده/شهود ِ برکه مهمان می کند.وضرورتی را به او گوشزد
می کند که اصل اصیل هر مراقبه وشرط لازم وکافی برای التذاذدراین
گونه از میهمانی هاست ، وآن راه ندادن فضول ِ فکر و اندیشه است ،
نه به هنگام صدا(جیرجیر ِ جیرجیرک ها) ونه هنگام سکوت(که روی تن
برکه خوابیده (
درسطر3ازعادت عجیب جغدهابرای مهمان سخن می گوید واورا
نرمک باشگفتی واعجاب برکه، راز آشنا و همراه می کند.
درسطر4و5 اماهمراه ومیهمان رابه خود-شهودی وامی نهد وبه خلسه
ومراقبه ی خودامتداد می دهدکه رد ِ آن را گویا قبل تر، همین مهمان
زده بود.
چوپان
اتصال زبان شعر به زبان های کمتر منثور شده.
"ایش ایش" و "ایش نیش" شعرهای آوایی براهنی را به یاد می آورد
و لندوک و کبکبه دلمشغولی شاعر را نشان می دهد در هنگامه ی
سرایش به ادای واژگان مطرود زبان.
طنز لبریخته در شعر شاید کارکرد زبانی ست که خویش را از اتصال
ارگان های ریز و درشت، پیش کشیده است.
در شعر آخر -که بیشتر دوستش داشتم- فضای برکه ای ترسیم شده
که هم خلاقیت شاعری اش فزون تر از مابقی کارهاست و هم زبانش
در نظر من پخته تر بود. هر پنج سطر شعر به ازای هر تقطیع، یک تصویر
ارائه می دهند و در این جایگشت ایماژها، خوانش لذت بخش می شود.
پرستو ارستو
زبان شعر برای من که زبان محاوره را خوب نمیدانم در پاره ای از بندها
بیگانه است و اساسن در سروده هایی که عدم حضور عاطفه وقلب به
شعر ضربان نمیدهد و سبب برقراری پیوندی صمیمی با مخاطب شعر
نمی شود در دریافت مفاهیم وکشف اثر شاعر نمی توان شریک شد
چون مفاهیم زیبا شناختی بی تردید ریشه هایی غیر قابل انکار در
عاطفه ی شاعر دارد تا ظرفیت تصاویر محسوس وفضای شعر سرشار
شاعرانگی و حس آمیزی گردد ولی با وجود این گسستگی میان من
که ریشه اش در عدم شناخت من از زبان کوچه بازار است ولی باز در
این سروده ها شاعر بنوعی غیر مستقیم احساسات خود را با من
اشتراک گذاشته و تصویر روشن بازگشت نسلی به ریشه های
وفرهنگی خود برایم من فرازی با شکوه در این شعرها
حسین میدری
شعر نخست آشنايي زدايي خوبي داشت، شعر دو جرات زباني دلپذيري
داشت و شعر سه ايماژهاي جالبي رو كرده بود، رويكرد تصويرگرايي شعر
سوم تابلويي مجسم از نقاشي بود..
افسانه
قطعه اول را شعر تر می بینم چون در عین بازی های زیبای زبانی ار تباط
فکری ونیز معنایی اش را از امروز نبریده در حالیکه قطعه دوم وسوم هزلی
است (نه ظنز )که هنجارهای آدم قرن 21 ساکن ایران یا جهان را بر هم
نمی زند در حالیکه باید چنین کند
اما قطعه ی اول:
ومیراثی که تو را به پدری می رساند و گلیمی که دگرگونه تر از کاربرد
مثلی اش (حتی امروز)به کار می رود.
میترا سرانی اصل
شعر اول را بسیار پسندیدم . عناصر حاضر را بخوبی در خدمت متن گرفته اید
به لحاظ مفهومی هم ذهن مخاطب را تغذیه می کند . شعر دوم هم کماکان
اثر مطلوبی دارد اما با شعر سوم کنار نیامدم
سعیده اصلاحی
شعرها را خواندم و سومی را بیشتر پسندیدم...لطافت تصویری اش
دلنشین تر بود...
با شعر دوم نتوانستم خوب ارتباط بر قرار کنم خصوصا با پایانش..و شعر
اول پایانی شاعرانه داشت. اشعارتان خواندنیست اما نقدهاتان خواندنی تر اگرچه در مفاهیم
گاها ثقیل اش گم می شوم...البته من راه نابلدم .....
رحمانی (شاهد )
شعر ها همه خوبند اما شاعرانگی شعر اول بیشتر و از متن فاصله
گرفته است المان های شعر بخوبی در در قالب قرار گرفته اند و استفاده
از حرف " ک " موسیقی بیرونی شعر را تقویت کرده است - ابهام در شعر
دوم بیشتر از حد معمول است و ارتباط میان سطور به کندی در ذهن بر
قرار می شود و شعر سوم که تقریبا از تصویر و صور خیال بی نصیب مانده
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منتشر شد:
کمی پیاده رو
دفتر شعر : سعید باجووند
انتشارات شاملو
چاپ اول
اردیبهشت
90
آدرس وبسایت :
saeedbajvand.ir
saeedbajvand@yahoo.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط سعید نصار یوسفی
برای علی بابا چاهی
هُو ، هُو ، هُو .....
وشلختگی سایه ای که سکندری می خورد
روی گیجگاه این دمپایی
که سه پیچ شب نمای اسفالت های شورشی را
تراژدی می شود ....
بی پرسپکتیو
شب خمیازه ی کلاغ ها را سیفون می کشد !
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط سعید نصار یوسفی








