تلفن تهیه کتاب : نشر ایلیا -۰۱۳۱۳۲۴۴۷۳۳
سبز، قهوه ایی ، میشی
و شاید هم آبی
ونه فرقی نمی کرد
آغا محمد خان
اصلن چشم ها را دوست نداشت!
****
از عجیب تر این کتف
تا سلیمان این قالی چند شانه
که از استنشاق بلقیس برمی گشت
حواسم را به کتف هایم می بخشم
شانه به سر نمی رود این هدهد!
****
زنگ که می خوری
من خودم را تعطیل می شوم
واین است
که دهانت را می خندم و
می گذارم ، اخم هایم
هرجای صورتت که می خواهند
گره بخورند !
**** ****** ***** ******* ****** **** ****** ****
قد نکشیده ام که بگویی
تماشایی
سیب های چهارده ساله
نیوتن وار مزه می کنند
دارد دیابتم می گیرد از
هرچه نیست انسولین های هرجایی
نخند مبارک
دارد روی این حوض سیاه می شوم !
****
تو نباریده ای وآسمان
درآغوش خود خوابیده است
من اما چمباتمه نشسته ام و
به عکسی خیره شده ام
که قلبم را پس نمی دهد !
****
تا ماهی که تورا زایید
۴شمع می سوزم
وتا تو که ماه را می زایی
۲۰ بار شمع ها را فوت می کنم
وحالا ۲۴ بهار است
که من تورا می زایم و
تو شمع ها را فوت می کنی !
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط سعید نصار یوسفی
با هندوانه ای
که از لاله های گوشت اویزان است
سرخ می شوی
وبا آن چشم ها که نمی نوازند
خیس
وحالا باد جالیزی هم که نیاید
کلاه مترسک ها می لرزند !
*****
آبی تا آبی
با کلمات من می پرند
ودر احتمال این وسیع فرو می روند
واز این روست که آسمان
خیس بال های پنگوئن هاست !
*****
در قاب پنجره دیدار می شوی و
پرده ها
تورا در بر می شوند
من با دوچرخه ام در دیوار فرو می روم !
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط سعید نصار یوسفی
در ماورای خیالت آشوبی است
ومن حتا آن مرغ ماهیخوار نیستم
که ماه را
به خیال ماهی نک می زند !
*****
زشت که نه زیباست
چشمی که از پنجره
بیرون خزیده باشد و
با تو به کوچه وبازار آمده باشد
حتا !
*****
هماورد باد نمی شود نسیم
شگفتا که پنجره ها را
تنها دست او
خواهد گشود !
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط سعید نصار یوسفی
مرگ چگونه واز کجا می آ ید
به ناگاه
که نه صدای پایی نه نفسی
واین چگونه است
که همراه من و
با نفسم می گردد !
*****
خورشید حیاتم را
با آفتاب گیر همسایه
تاخت می زنم
دخترم توپش را می گذارد و
طنابش را بر می دارد !
*****
به دنبال رد پای از تو
در شعر هایم پرسه می زنم
غافل که تو قبل من آمده بودی و
من نمی دانستم !
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط سعید نصار یوسفی
عشق هایم را دور نریخته ام
حیران نباش
عشقه های پیچ در پیچ
تنها بروی داربست دل می پیچند !
*****
چگونه است
که تو می خندی و
خنده هایت
از لبان من می ریزد !
*****
موج هم می آید و
هم نه
وتو هم نمی آیی و
هم می روی!
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط سعید نصار یوسفی
باد
طوفان
کولاک
فرقی نمی کند
انگار باز هم قرار است دلم بگیرد !
*****
طبس لرزید و رودبار و بم
واحتمالا من وتو نیز
خواهیم لرزید
تو از ترس زلزله
من از ترس تو !
*****
من از هلند می پراکنم
عطر رازقی دورگه ای
که از آپارتاید
گذشته است !
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط سعید نصار یوسفی
من المثنای منم
با این همه
این تویی که برای مثنا شدنت
مرا کم داری!
****
کریستف کلمب چکونه به آب زد
میاندوآب کجاست
مونیکا چگونه بند را آب داد
تو چگونه از آب ها گذشتی
من چگونه آب شدم!
****
ویترین جواهر فروشی
پر از چشمان توست
لابد که باز سر به هوا رفته ای و
چشمانت را در ویترین جا گذاشته ای!
****
بر سی و سه پل می نشینم
و به موج موهای تو می اندیشم
زاینده رود
از چشمانم سر می رود!
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط سعید نصار یوسفی
ملوس تر از گربه ی هر چه زرد انبویم
شپش از صندلی شاهی بالا می زد
و می ریخت به ایش ایش خنده های صاحبقرانیش
شمیم همایونی از گربه ای که می ورجید
که پیشاب از کمرگاه شاه سر می خورد و
دده بمباسی از گربه های ملیجک!
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط سعید نصار یوسفی







